داستان کوتاه بسیار زیبا  - خواندنش خالی از لطف نیست

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور

کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت

میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه

 برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم

رو پاک نکنم و توش بنویسم …

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد …



پیام تسلیت

فرا رسیدن اربعین حسینی ،روز سوز و گداز عشاق حضرت ربوبیت را به ساحت حضرت فاطمه ی زهرای اطهر و حضرت زینب کبری سلام الله علیهما و همه ی اهل بیت پیغمبر ،به خصوص  به مولایمان آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و به شیعیان و محبین حضرات معصومین صلوات الله علیهم تسلیت عرض می کنم.

یا بقیة الله،سیدی آجرک الله فی مصیبت جدک

لب تشنه

بسم رب الحسین(علیه السلام)


عالم ربانی ,عارف وارسته,شیخ الفقها و المجتهدین,مرحوم حضرت آیت الله العظمی اراکی(رحمه ال..)نقل فرموده اند :شبی در عالم رویا میرزا تقی خان امیر کبیر (صدر اعظم ناصرالدین شاه )را ملاقات نمودم.

در عالم رویا ایشان را در مقامی بسیاروالا و جایگاهی رفیع مشاهده نمودم .برایم جای سوال پیش آمد که کدامین عمل او سبب گردیده که به چنین درجه و مقامی در آن عالم نایل گردد.

به حضور او رفته و بیدرنگ سوال خود را مطرح نمودم .فرمودم:آیا خدمات شما به ایران واسلام سبب گردیده تا شما به چنین درجه ای نایل گردید؟

فرمود :خیر.

گفتم:آیا مبارزه شما با ادیان ظاله و فرقه های باطل وخرافی سبب گردیده تا بدین رتبه نایل آیید؟

فرمود :خیر

به طور خلاصه آنچه در فکر و ذهن خود درباره شخصیت او وخدماتش داشتم را مورد خطاب قرار داده و پرسیدم  اما جواب سوالم هیچ کدام از این موارد نبود..

تا اینکه میرزا تقی خان لب به سخن گشود و گفت: می خواهی بدانی کدامین عمل مرا به این جایگاه و مرتبه رسانید.؟ فرمودم : بلی.

ادامه داد و گفت :زمانی که در حمام فین کاشان می خواستند مرا به قتل برسانند. در آن هنگام که رگهای دست مرا بریدند و خون از بدنم تراوش می کرد ناگاه تشنگیه عجیبی بر من عارض گردید. به خود گفتم رو گردانم و از انها تقاضای آب برای رفع تشنگیم نمایم.در آن نفسهای واپسین به محض آن که خواستم برای رفع تشنگی طلب آب کنم .ناگاه به یاد کربلا افتادم .به یاد لبهای خشکیده و جگر سوخته حضرت

سید الشهدا (ع).....

به خود گفتم میرزا تقی خان بیا واین دم آخر به حرمت ان لحظه که حسین(ع) با لب تشنه جان سپرد به احترام آن لحظات آقا ادب کن و آب ننوش ....

تقاضای آب نکردم  با همان حالت جان سپردم. بعد از انکه جان از بدنم خارج گردید.بعد از گذشت مدتی تا خود را یافتم چشم باز کردم حضرت سید الشهدا (ع) را بر بالین خود دیدم .که به عنایت حضرت وحرمت حضور مولا مرا به اینجا اورده و این مقام و مرتبت شامل حالم گردید.و حضرت به من فرمودند :میرزا تقی خان در دم اخر ادب نمودی و به یاد ما آب ننوشیدی.به خاطر ادبی که در حق ما به جا اوردی این مقام و جایگاه شامل حال شماست تا به قیامت ...انجا هم این محبت و ادبت را بی پاسخ نخواهیم گذاشت...

تسلیت به همه شیعیان حسین

رنگ سبز باغ هستی زینب است

رنگ سرخ حق پرستی زینب است

عارفان را نقش خا تم زینب است

عمه سادات عالم زینب است

قلب او آتشفشان کربلاست

کیست زینب قهرمان کربلاست

نام زینب دلنشین و دلرباست

دختر مشکل گشا مشکل گشاست

نام زینب خاک را زر می کند

دخت حیدر کار حیدر می کند

ترس دشمن از حجاب زینب است

حفظ چادر انقلاب زینب است

از ازل زینب هماهنگ غم است

نام زینب متن فرهنگ غم است

هر که خواهد با حسین گیرد تماس

ابتدا باید شود زینب شناس

عشق هر جا خود نمایی می کند

نام زینب دلربایی می کند

در حوادث یار می خواهد حسین

محرم اسرار می خواهد حسین

نابکاران می گساران جمله مست

در مقابل یک اسیر حق پرست

بر سران ظلم می تازد چو شیر

دشمنان در پنجه زینب اسیر

نکته ای گویم به گوش آویز کن

از کلام ناروا پرهیز کن

تهمت آوارگی بر او مده

ذلت بیچارگی بر او نده

آنکه او احیا گر این مکتب است

زینب است و زینب است و زینب است

خلق را زینب شناسی نیست نیست

فاطمه داند که زینب کیست کیست

زن مگو مرد افکن بی واهمه

جان فدای شیر دخت فاطمه

تسلیت به همه شیعیان


«السّلام­علیک­یاعلی­بن­موسی­الرضا المرتضی(ع)»

** امشب ای شمع،اگر خون رود از دیده رواست **
** کـه شـب مـاتـم جـانـسـوز ولـی نـعــمـت ماست **

** یا رب! ایـن آه غــم انـگـیـز ز کـاشـانه کیست؟ **
** یا رب! این ناله جان سـوز غـریبی ز کجاست؟ **

** شـــمـع بـر حـال پـریـــشـان غـــریـبـی گــریــد **
** کـه گـدازان جـگـرش از سـتـم زهــر جـفـاست **

** ای ابــاصــلـت! در خــانــه بـه بــیـگـانـه بـبـنـد **
** که جـواد(ع)از ره دور آمده مهمان رضـا(ع)ست **

** یک طـرف رحـلـت پـیـغـمـبـر(ص) پـاکـیـزه گهـر **
** پــیـشــوائـی کـه از او پـایـه تــوحــیـد بـپـاست **

** یک طـرف زهـر ستم بر دل پر خـون حـسـن(ع) **
** آتـــشــی زد کـه ز دود دل و تــیــره فــضــاست **

** قـبـر ویـران حـسـن(ع) شـاهد مـظـلومی اوست **
** گر که بر غـربت او خون رود از دیده رواست **

** آه! کــز جــور و سـتـمـکـاری مـأمــون پــلـیــد **
** نـالـه غـربـت سـلـطـان خــراســان بـرخـاسـت **

** ای ضـعـیـفـی کـه تـو را پـشـت و پـناهی نـبود **
** شـو پـناهـنده به شاهی که معـین الضعـفاست **

** دامــن ضـــامـن آهـــو مــده از دســت کــه او **
** دوست را ضـامـن و فـریاد رس روز جـزاست **

التماس دعا